آرشیو خرداد ماه 1404

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

ناگهان دیدار...

۱۳ بازديد
ساعت ۶:۴۵ دقیقه ی عصر بود ، حسی مرا به رفتن روی پشت بام میخواند ...
چادری بر سر انداختم و رفتم روی بام خانه ...کمی به اطراف نگاه کردم و رفتم روی لبه ی روبه خیابان نشستم. 
عبور و مرور ماشین ها را تماشا میکردم و چشمانم در انتظار عبور یار بودند...اما مگر چقدر احتمال داشت درست در همین ساعت حضرت یار از خیابان منزلگاه جانایش بگذرد؟!  
میدانستم احتمالش بسیار کم است ، اما دلم امیدوار بود ...دلتنگی بهانه ی خوبیست برای امیدوار بودن به دیدار احتمالی کسی که دلت برایش پر میکشد ، در میان انبوه آمد و شدهای مردم شهر...
آنقدر که لحظه ای چشم بر نداری از خیابان...و من نا باورانه خوروی یارم را دیدم که وارد خیابانمان شد ، سرعتش را هنگام عبور از جلوی خانه مان کم کرد و من هیجان زده از یک لحظه دیدارش برخاستم و بی آنکه کنترولی داشته باشم با صدای بلندی ، گفتم: "عزیزم" ... 
آه ...او عزیز من بود که عبور کرد و متوجه حضور من روی بام نبود...او عزیز من بود که گذشت و سهم من از دیدار ، فقط دیدن دست نازنینش روی فرمان و آستین تیشرت سفیدش بود...ساعت را نگاه کردم، ۶:۵۶ دقیقه بود...
همچنان نشستم همانجا ، با خودم میگفتم کاش میشد از روبرو بیاید، کاش دوباره بتوانم بهتر ببینمش و شاید اوهم متوجه حضور من بشود ، اما خب آمدن دوباره اش بیشتر شبیه یک خیال محال بود؛
و چطور میشود که خیال محالی ممکن شود؟!
چشمم به خیابان بود و ناگهان دیدمش که از روبرو آمد! میدانم که او باز هم متوجه من نشد اما من خوشحال بودم که برای بار دوم به قدر همین چند ثانیه حضورش را نزدیک خودم حس کرده ام ... 
اما عجیب آنکه این پایان ماجرا نبود... باور کردنی نیست که قرار بود کمتر از نیم ساعت بعد دوباره یارم را ببینم! و این بار ملاقاتی دو طرفه...
پشت فرمان بودم ، چشمم به خیابان بود و داشتم از خانه دور میشدم که ناگهان از روبرویم آمد و از کنارم عبور کرد، او مرا دید و من هم او را... برای یک لحظه هر دو سر به سوی هم چرخاندیم، به هم چشم دوختیم و گذشتیم... هیچ فرصتی برای هیچ واکنش دیگری نبود...اما همین دیدار یحتمل آرزوی او هم بود ، و خدا امشب برای لحظه ای این دو عاشق را مجاور هم ، و چشم در چشم هم قرار داد ...
و همین یک لحظه دیدارش کافیست برای اینکه من امشب آرام‌تر چشم هایم را بر هم بگذارم...
 
جانا
31 خرداد 04

سهم ما...

۱۵ بازديد
نوشته هایش را میخوانم و با هر جمله اش تنم جانی تازه می یابد...
عشقش چون خون در رگ هایم جاریست ؛
ریشه ی وجودم به محبتش جان گرفته؛ 
وقلبم به امید وصالش میل تپیدن دارد ؛
نفس هایم به شوق رسیدن به نفس هایش از سینه ام بر می آیند...
و چشم هایم را هر صبح به امید دیدارش گشوده میشوند؛ دیداری کوتاه ، حتی از پشت شیشه های تاریک پنجره ای در آنسوی خیابان...
و شب که میشود پلک هایم با خیال شیرین سر بر بالین او داشتن، روی هم می روند.
دریا را بخاطر او دوست دارم 
و به ماه بخاطر او چشم میدوزم
و این است حکایت این روزهای ما
حکایتی از توامانِ عشق و دلتنگی و امید و انتظار...
و شاید سهم ما از عشق همین باشد..
همین دلتنگی جانکاه ، همین امید جانبخش ، و همین انتظار شیرین و سخت ...
و شاید سهم ما از عشق همین یک به یک سپید شدنِ موهای اطراف شقیقه مان باشد...
همین قرص های آرامبخش 
همین دیدارهای کوتاه از پشت پنجره ای تاریک در آن سوی خیابان... 
و من  
همین سهم کوچک ساده ام را به هیچ چیز این عالم نخواهم داد؛
به هیچ چیز عالم ،
                         به جز آغوش یار...
 
جانا 
شنبه 31 خرداد 04

اولین مطالب آزمایشی من

۱۳ بازديد
این اولین مطالب آزمایشی وبلاگ من می باشد و به زودی حذف خواهد شد.
امروز ارتباط و تبادل اطلاعات نقش بسیار مهمی در رشد و فرهنگ مردم یک کشور و جامعه را دارد و وبلاگ یکی از راه های سریع انتقال اطلاعات و ارتباط مردم یک جامعه با هم می باشد .
شما به راحتی می توانید مطالب مورد علاقه , کارهای روزمره , علم و فرهنگ را در وبلاگ خود انتشار دهید و با سایر دوستان خود به گفتگو و تبادل نظر بپردازید .

دومین مطلب آزمایشی من

۱۱ بازديد
این دومین مطلب آزمایشی وبلاگ من هستش و به زودی این متن حذف خواهد شد .
وبلاگ چیست ؟
وبلاگ یا وب‌نوشت که به آن تارنوشت، تارنگار یا بلاگ و به زبان انگلیسی(Blog) هم می‌گویند، وبلاگ حاوی اطلاعاتی مانند: گزارش روزانه، اخبار، یادداشت‌های شخصی و یا مقالات علمی مورد نظر طراح آن است. وبلاگ ترکیبی از دو کلمۀ «web» و «log» به معنای ثبت وقایع روزانه است .مطالب وبلاگ بر مبنای زمانی که ثبت شده گروهبندی و به ترتیب از تازه‌ترین رخداد به قدیم ارائه می‌گردد. نویسندهٔ ویلاگ، وب‌نویس یا تارنویس نامیده می‌شود و ممکن است بیش از یک نفر باشد، وب‌نویس به گزارش مداوم رویدادها، خاطرات، و یا عقاید یک شخص یا یک سازمان می‌پردازد. واحد مطالب در وبلاگ،پست است، معمولاً در انتهای هر مطلب، برچسب تاریخ و زمان، نام نویسنده و پیوند ثابت به آن یادداشت ثبت می‌شود. فاصلهٔ زمانی بین مطالب وبلاگ لزوماً یکسان نیست و زمان نوشته ‌شدن هر مطلب به خواست نویسندهٔ وبلاگ بستگی دارد. مطالب نوشته شده در یک وبلاگ همانند محتویات یک وب‌گاه معمولی در دسترس کاربران قرار می‌گیرد. در بیشتر موارد وبلاگ ها دارای روشی برای دسترسی به بایگانی یادداشت‌ها هستند (مثلاً دسترسی به بایگانی بر حسب تاریخ یا موضوع). بعضی از وبلاگ ها امکان جستجو برای یک واژه یا عبارت خاص را در میان مطالب به کاربر می‌دهند.