ناگهان دیدار...

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

ناگهان دیدار...

۱۴ بازديد
ساعت ۶:۴۵ دقیقه ی عصر بود ، حسی مرا به رفتن روی پشت بام میخواند ...
چادری بر سر انداختم و رفتم روی بام خانه ...کمی به اطراف نگاه کردم و رفتم روی لبه ی روبه خیابان نشستم. 
عبور و مرور ماشین ها را تماشا میکردم و چشمانم در انتظار عبور یار بودند...اما مگر چقدر احتمال داشت درست در همین ساعت حضرت یار از خیابان منزلگاه جانایش بگذرد؟!  
میدانستم احتمالش بسیار کم است ، اما دلم امیدوار بود ...دلتنگی بهانه ی خوبیست برای امیدوار بودن به دیدار احتمالی کسی که دلت برایش پر میکشد ، در میان انبوه آمد و شدهای مردم شهر...
آنقدر که لحظه ای چشم بر نداری از خیابان...و من نا باورانه خوروی یارم را دیدم که وارد خیابانمان شد ، سرعتش را هنگام عبور از جلوی خانه مان کم کرد و من هیجان زده از یک لحظه دیدارش برخاستم و بی آنکه کنترولی داشته باشم با صدای بلندی ، گفتم: "عزیزم" ... 
آه ...او عزیز من بود که عبور کرد و متوجه حضور من روی بام نبود...او عزیز من بود که گذشت و سهم من از دیدار ، فقط دیدن دست نازنینش روی فرمان و آستین تیشرت سفیدش بود...ساعت را نگاه کردم، ۶:۵۶ دقیقه بود...
همچنان نشستم همانجا ، با خودم میگفتم کاش میشد از روبرو بیاید، کاش دوباره بتوانم بهتر ببینمش و شاید اوهم متوجه حضور من بشود ، اما خب آمدن دوباره اش بیشتر شبیه یک خیال محال بود؛
و چطور میشود که خیال محالی ممکن شود؟!
چشمم به خیابان بود و ناگهان دیدمش که از روبرو آمد! میدانم که او باز هم متوجه من نشد اما من خوشحال بودم که برای بار دوم به قدر همین چند ثانیه حضورش را نزدیک خودم حس کرده ام ... 
اما عجیب آنکه این پایان ماجرا نبود... باور کردنی نیست که قرار بود کمتر از نیم ساعت بعد دوباره یارم را ببینم! و این بار ملاقاتی دو طرفه...
پشت فرمان بودم ، چشمم به خیابان بود و داشتم از خانه دور میشدم که ناگهان از روبرویم آمد و از کنارم عبور کرد، او مرا دید و من هم او را... برای یک لحظه هر دو سر به سوی هم چرخاندیم، به هم چشم دوختیم و گذشتیم... هیچ فرصتی برای هیچ واکنش دیگری نبود...اما همین دیدار یحتمل آرزوی او هم بود ، و خدا امشب برای لحظه ای این دو عاشق را مجاور هم ، و چشم در چشم هم قرار داد ...
و همین یک لحظه دیدارش کافیست برای اینکه من امشب آرام‌تر چشم هایم را بر هم بگذارم...
 
جانا
31 خرداد 04
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در تات بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.