جمعه ۲۹ اسفند ۰۴ | ۰۱:۳۵ ۱ بازديد
فردا( جمعه) به هر قیمتی ، به هر قیمتی که شده باید چند دقیقه ببینمت
برای آخرین بار ....
.
.
.
باورم نمیشه تونستی انقدر بی مبالات باشی !
باورم نمیشه به همین راحتی بیشتر از ده ما رنج کشیدنمو به باد دادی...
این حقم نبود..لا اقل الان دیگه حقم نبود...کاری نکرده بودم که مستوجب این دردی که میکشم باشم...
خودم به جهنم ، بچه هام چه گناهی کردن که باید اینطوری مورد نفرین قرار بگیرن ؟! مگه فرقی با بچه های تو میکردن؟! یا گناه من فرقی با گناه تو میکرد ؟!
باورم ننیشه که گذاشتی بدون اینکه خطایی کرده باشم ، اینطوری به جهنم کشیده بشه حال و روزم ... فقط بخاطر بی احتیاطی ...فقط بخاطر گذشته ای که فکر میکردم دیگه تمام شده...
آبروی من دستت بود ، ازش مراقبت نکردی ...
باورم نمیشه ،این تویی که انقدر همه چیزو ساده گرفتی واجازه دادی درست زمانی که فکر میکردم داره همه چیز بهتر میشه ، این بلا سرم بیاد؟!!
مگه من از تو چی خواسته بودم جز همین مراقبت ؟
چرا برای بار چندم باید چوب گذشته رو بخورم ؟!! چرا بچه هام باید چوب گذشته ی منو بخورن ؟؟ چرا بچه هام باید نفرین بشن؟
هر بار میگفتم یه اتفاق بوده ، لابد دارم تاوان خطاهامو میدم... اما حالا چی؟ تاوان چی رو میدم ?
تو نه از چهار تا تیکه کاغذ، که از ابروی من که دستت امانت بود مراقبت نکردی ...
جور دیگه ای در موردت فکر میکردم ... حساب دیگه ای رو درایت و مردونگی تو کرده بودم...
منو کشتی امین...کشتی .. و همینطور مردی رو که از تو تو ذهنم ساخته بودم ...
.
۲۹ اسفند
برای آخرین بار ....
.
.
.
باورم نمیشه تونستی انقدر بی مبالات باشی !
باورم نمیشه به همین راحتی بیشتر از ده ما رنج کشیدنمو به باد دادی...
این حقم نبود..لا اقل الان دیگه حقم نبود...کاری نکرده بودم که مستوجب این دردی که میکشم باشم...
خودم به جهنم ، بچه هام چه گناهی کردن که باید اینطوری مورد نفرین قرار بگیرن ؟! مگه فرقی با بچه های تو میکردن؟! یا گناه من فرقی با گناه تو میکرد ؟!
باورم ننیشه که گذاشتی بدون اینکه خطایی کرده باشم ، اینطوری به جهنم کشیده بشه حال و روزم ... فقط بخاطر بی احتیاطی ...فقط بخاطر گذشته ای که فکر میکردم دیگه تمام شده...
آبروی من دستت بود ، ازش مراقبت نکردی ...
باورم نمیشه ،این تویی که انقدر همه چیزو ساده گرفتی واجازه دادی درست زمانی که فکر میکردم داره همه چیز بهتر میشه ، این بلا سرم بیاد؟!!
مگه من از تو چی خواسته بودم جز همین مراقبت ؟
چرا برای بار چندم باید چوب گذشته رو بخورم ؟!! چرا بچه هام باید چوب گذشته ی منو بخورن ؟؟ چرا بچه هام باید نفرین بشن؟
هر بار میگفتم یه اتفاق بوده ، لابد دارم تاوان خطاهامو میدم... اما حالا چی؟ تاوان چی رو میدم ?
تو نه از چهار تا تیکه کاغذ، که از ابروی من که دستت امانت بود مراقبت نکردی ...
جور دیگه ای در موردت فکر میکردم ... حساب دیگه ای رو درایت و مردونگی تو کرده بودم...
منو کشتی امین...کشتی .. و همینطور مردی رو که از تو تو ذهنم ساخته بودم ...
.
۲۹ اسفند
همین ؟؟