آرشیو فروردین ماه 1405

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

همین ؟؟

۱ بازديد
همین؟؟؟ خداحافظ ؟؟
فقط بلد بودی بگی نگرانت نباشم؟!! 
تو چی؟ تو هم نگران من نیستی؟!  تو نباید نگران من باشی؟ 

اصلا میفهمی از پریشب تا الان تو چه اتیشی سوختم ؟؟؟
میفهمی چه حرفاییبهم زده؟! 
میخوای فقط یه تیکه ی کوچیک از طومار نفریناشو نشونت بدم؟: 

" هر بلایی سرت بیاد حقته 
هم نشین عمر و ابوبکر بشی به حق علی
الهی هیچ خیر و خوشی نه خودت نه نسل و تبارت تو این دنیا و اون دنیا نکنین 
الهی به زمین گرم بخوری و نتونی بلند بشی
الهی که آنچنان زشت و کریه بشی که کسی حتی شوهرت نگاهت نکنه.." 
و و و...
اینا رو چرا شنیدم؟! چون تو به راحتی اجازه دادی باز همه چیز تکرار بشه ... چرا تحمل کردم و هیچی نگفتم ؟ چون نمیخواستم بار بیارم رو دوش تو ، چون عاشقتم ...
همینقدر دوستم داشتی که الان بهم بگی فریز واقعی و خداحافظ؟؟
نباید برام توضیح بدی؟!  این حقمه ، حق کسی که تمام محبت دنیا رو برای تو میخواسته ، 
باید برام توضیح بدی امین که چرا اون چیزا دستش افتاده؟؟؟ 
چرا وسایلو بردی جایی که دسترسی داشته باشه؟!! 
تو فحش خوردی؟ نفرین شدی؟ بله ، از زنت ، نه از یکی دیگه 
میفهمی وقتی بارها از سمت کسی فحش بخوری و نفرین بشی و همه ی کس و کارت نفرین بشن ، و به بدترین شکل ممکن تحقیر بشی ، و بتونی جواب بدی و بتونی طرفی که با زبونش اتیشت زده رو اتیش بزنی ، ولی زبون به دهن بگیری و هیییچی نگی چقدر سخته و چه ضعی پیدا میکنی؟!!! 
تو بچه هاتم نفرین شدن؟! تو قد من تحقیر شدی؟!!  
میخوای فریز باشه یا هر چی من کار ندارم.  خودمم تمام وجودم درد شده و افسردگی ... اما باید قبلش برای من همه چیو توضیح بدی ، بابد به اندازه ی یه توضیح برای من ارزش قایل بشی ...
نمیدونم چیا رو دیده ، چه کاغذایی بوده ... برای تبرئه ی خودت گفتی اومدم دادم به نگهبانی اداره ؟!!  من چی دادم به نگهبان اداره؟!! اینطوری عاشقم بودی که بار رو بندازی رو دوش من تا من نفرین بشم ؟؟؟ تا من تحقیر بشم؟! من تمام فحشای دنیا و نفرین ها بیاد سمتم و بخاطر تو سکوت کنم؟! وای باورم نمیشه !!!
.امین تو به اندازه ی یه عذرخواهی بابت هر چی که این سه سال بخاطر بی احتیاطی های تو و خصوصا اتفاق الان سرم اومد،  هم برای من ارزش و احترام قایل نبودی؟!! 
تو همون امین منی؟!!! 
تو همون امینی هستی که میدونس من بیشتر از جونم دوسش دارم؟!
باورم نمیشه ...
اگر فکر میکنی یه روز بهم میرسی و همه ی این رنج و دردی که به من تحمیل شد رو جبران میکنی ، اشتباه فکر میکنی عزیز من...

فقط خدارو شکر که اون شب تونستم چند دقیقه ببینمت... این لطف خدا بود که پیاماشو که صبح فرستاده بود ندیده بودم تا اخر شب ، که بتونم در ارامش ببینمت... 
میدونی وقتی ادم غم و مصیبت سنگین رو دوششه و هیچ کس ازش خبر نداره که ارومش کنه ، و جلوی هیچکس نمیتونه اشک بریزه یا افسرده باشه ، چی سرش میاد ؟! 
من تنهام امین...خیلی تنها...تنها بودم و تو تنهاترم کردی عزیزترینم...

بگو ، یه توضیح مختصر

۰ بازديد
امین باید بفهمم چه خاکی به سرم شده