رویای یک روز زیبا...

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

رویای یک روز زیبا...

۱۹ بازديد
اگر میتوانستم همچنان با او باشم ، برای امروز برنامه ای میچیدم ، تا آن را متفاوت کنم از روزهای دیگر و خاطره ی شیرینش در دفتر خاطراتمان بماند ... خاطره ای به تاریخ ۴/۴/۴...
افسوس که دستم کوتاه است از یارم ، و تمام آن کاری که میتوانم برای دل هردویمان انجام دهم چند دیقه توقف روبروی دفتر کارش و دیداری از این فاصله ی دور ، از پشت شیشه های تیره و غبار گرفته است...که قربان صدقه اش بروم در حالی که نمی شنود ، و یحتمل او نیز قربان صدقه ام برود و من نشنوم...
اما اگر مجالش را داشتیم، امروز را با یک قرار ملاقات دونفره ی خاص ، در یک کافه ی دنج به خاطر میسپردیم ...لبخندش را وقتی نگاهم میکرد ، ثبت میکردم...زیبایی چشمهایش را ، و تعداد موهای سفید اطراف شقیقه اش را نیز... و موهای سفید خودم را هم... آه، من اگر او را داشتم که موهایم سفید نمیشدند...
روبرویش مینشستم ، قربان صدقه اش میرفتم ، باهم چای مینوشیدیم ، و من با قند لبخندش چایم را شیرین میکردم...
او درحالی که فنجان را به لب های نازنینش نزدیک میکرد ، برایم میخواند: 
و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبیست 
برای با تو نشستن بهانه ی خوبیست...
 و چه قندها که در دل من آب نمیکرد با نگاهش ، با کلامش ، با لبخندش ، و شاید با نوازش دستانش...
آه... قلب هایی را که خالصانه عشق ورزیدند ، مستحق این فراق نمیبیبنم ...اما به خدایمان باور دارم ؛ به تدبیرش؛ به لطف و مهرش ، به رفاقتش...
خدا میداند که چند تاریخ زیبای دیگر را چون امروز باید دور از هم از دست بدهیم ، بی آنکه خاطره ای شیرین در حافظه ی تاریخ عمرمان ثبت کنیم...
 
دل خوش دارم به او که از اعماق قلبهایمان اگاه است ، دل خوش دارم که مقدرات زندگیمان در دست کسی ست که همه چیز را میداند ، عشقمان را ، استیصالمان را ، دلتنگی مان را ، امیدمان به اجابت دعاهایمان را ،مناجات های نیمه شب هایمان را ... همه را میداند ... و همین دلخوشی برای امیدواری ام به آینده ای در وصال یار و دست نکشیدن از خواستنش ، کافیست... 
دل خوش دارم که کوتاه کند فراق را ، 
که فرصت کنار او بودن را در ۵/۵/۵ ، ۶/۶/۶  ،۷/۷/۷ ، ۸/۸/۸،و و و ۱۲/۱۲/۱۲ و پس از آن را ارزانی ام کند... آمین
.
جانا 
۴/۴/۴
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در تات بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.