شنبه ۱۳ دی ۰۴ | ۲۰:۰۰ ۱۰ بازديد
این کلمه ممکن است برای هر کسی مفهومی داشته باشد ؛
مثلا زنی برایش کافی باشد کسی نیازهای مالی اش را تامین کند ، تا بگوید او "مرد من " است...
یا زنی به کسی که همواره همه جا کنارش است و شب ها سر بر بالینش مینهد، بگوید "مرد من" ؛
یا ممکن است برای زنی همینکه کسی نامش در شناسنامه اش نوشتهشده باشد ، کفایت کند که بگوید او "مرد من" است...
یا دختری معشوقش را که روزی صد بار با او حرف میزند و با یک تلفن خود را به او میرساند ، "مرد" خود بداند...
و هزار دلیل دیگر که هیچکدام را من ندارم...
اما من ...
من کسی را " مرد" خود میدانم ، که نه کنار خودم دارمش ، نه اجازه ی هم کلامی با او را دارم، نه دیدنش را ؛ مگر از پشت پنجره ای تاریک در ان سوی خیابان، یا برحسب اقبال ، روزی زیر پلی وسط دریا برای چند دقیقه...
نه میتوانم به وقت غم و دلتنگی سر بر شانه اش بگذارم تا مرهمی باشد بر دردم؛
و نه میتوانم به وقت شادی و شور در آغوشش بگیرم و اشک شوق بریزم و خنده هایم را با او تقسیم کنم ؛
نه نامش در شناسنامه ام آمده که دلخوشش باشم ، نه حتی به کسی میتوانم بگویم که چقدر دوستش دارم...
نه میتوانم با او خیابان و کوچه ای را قدم بزنم ، نه میتوانم وقتی نیازی دارم با او مطرح کنم ؛
حتی نمیتوانم یک روز یک دل سیر نگاهش کنم ، یا آنطور که دلم رضا دهد قربان صدقه اش بروم ...
"مرد من" کسی ست که بی هیچ یک از این دلخوشی ها ، تمام امید من برای ادامه ی حیات است...
"مرد من" کسی ست که مرا به آغوش میکشد، بی آنکه به آغوش کشیده باشد !
تکیه گاهم است، بی آنکه حتی کنارش بتوانم قدمی راه بروم، چه رسد به تکیه دادن!
مرد من کسی ست که بر قلبم پادشاهی میکند، بی آنکه تاجی بر سرش گذاشته باشم...
کسی که آغوشش را ندارم ، اما با رویای آغوشش روزهایم را شیرین میکنم و خواب شبهایم را آرام ...
"مرد من" آن کسی است که بلد است چگونه با نگاهی ، یا با چینش واژگان کنار هم مرا به سینه ی گرمش بفشارد...
بلد است از نگاهم همه ی کلماتم را بخواند؛
بلد است اشکهایم را پاک کند بی آنکه دستی بر صورتم کشیده باشد؛
"مرد من" آن کسی ست که بخاطر من رنج فراوان کشید و هرگز بر من منتی نگذاشت و همواره خود را بدهکار من دانست با آنکه هر چه کشید از عاشق بودنش بر من بود ...
"مرد من" کسی ست که برای فهمیدن مردانگی اش نیاز نبود یک عمر را با او زیر یک سقف بگذرانم؛ کسی که سه روز نفس به نفسش بودن، کافی بود برای چشیدن مردانگی و امنیت آغوشش...
همان سه روز کافی بود که بدانم سایه اش اگر بر سرم باشد، بعد از آن مرا به خنکای هیچ سایه ای نیاز نباشد ...
آه..."مرد من" همان کسی ست که سالها بار عشقم را به دوش کشید و هر چقدر که خسته شد و رنج کشید، زمینش نگذاشت ...
"مرد من" کسی ست که بی هیچ خطبه ای قلبم را تصاحب کرد و بی هیچ امضایی به من متعهد ماند؛
بی آنکه از او خواسته باشم قسم خورد به پای من میماند، و ماند...
و بی هیچ شرطی و توقعی عاشقی کرد و هرگز هیچ از من نخواست، حتی به پایش ماندن را !
"مرد من" همان کسی ست که در اوج نداشتنش ، دارمش...
همان که در هجران هم عشقش را از من دریغ نمیدارد؛
همان که تمام کوره راه های قلبم را میداند؛
همان که هرگز نیاز نبود در کنارش جور دیگری باشم؛ کسی که توانستم کنارش خود خود خودم باشم ...
مردی که نه تنها آغوشش ، نه تنها دست هایش،نه تنها شانه ها و بازوانش ، نه تنها نگاهش ، بلکه حتی نامش هم دلم را به امنیت وجودش گرم میکند؛ مردی که شاید فقط من طعم معنای نامش را آنطور که باید چشیده ام؛...امینِ من...
جانای آن مرد
۰۴/۱۰/۱۳
13 رجب (میلاد امیرالمومنین)
همین ؟؟