ماه شب چهارده من...

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

ماه شب چهارده من...

۱۴ بازديد
شب چهاردهم ربیع الثانی رسید...
حالا دقیقا دو سال گذشته از ان اولین شب چهاردهی که عهد بستیم رآس ساعت 9 شب هر کجا باشیم به یاد هم ماه را تماشا کنیم و باهم حرف ب نیم...آشکارا ، یا در خیال...
و ساعت 9 رسید و من رأس ساعت وعده مان به روی بام امده ام... ماه را مینگرم ، امشب در همان ابتدای طلوعش همان وقتی که قرص بزرگ و زیبایش در آسمان درخشید ، تماشایش کردم ... غروب روزی که شهادت مادر حضرت ماه بود... بانویی که ما به او متوسل شدیم و همچنان هستیم... وامید داریم به نگاه و توجه خودش ، فرزندش ، و به واسطه ی وجودشان ، خدای مقدر کل قدر...
مشلول را در امامزاده خواندم ، همچون دیگر شب های جمعه ...و چشم انتظار آمدنش بودم ، مثل همه ی شب های جمعه ، با انکه میدانستم احتمال دیدارش زیاد نیست...
آخر سر هم بعد از حدود دو ساعت ، چشمم به جمال روی ماه یارم روشن نشده ، بازگشتم...
ماه برای من یاد آور اوست... یادآور شب هایی که بر حاشیه ی ساحلی خلوت و ارام ، سر بر روی پایش میگذاشتم ، دست هایش موهایم را نوازش میکرد و در حالی که روی چون ماهش را مینگریستم ، ماه آسمان را بالای سرش میدیدم ، و مکرر میگفتم تو برای من ماه تر از این ماهی....
در هفته ی گذشته اقبالم آنقدر سعد بود که بعد از مدتها ، برای چند دقیقه روی ماه دلدارم را از نزدیک دیدم و با او هم کلام شدم و قربان صدقه اش رفتم...
شاید اجازه ی این قربان صدقه رفتن ها را هم ندارم بعد از همه ی آن اتفاق ها...اما راستش نمیتوانم ... منی که در طول شبانه روز ، شب ها وقت خواب ، و حتی در خواب ، هزار بار قربانش میروم ، وبا انکه جلوی چشمم نیست ، ساعتی نمیگذرد مگر چند بار زیر لب بگویم :"الهی من فدای تو بشم ، عزیزدلم "، "الهی دور سرت بگردم تمام وجودم "، الهی قربون قد و بالات برم ، امین جانم " ، و و و ...چطور میتوانم وقتی مقابل چشمانم ایستاده ، سکوت کنم و ان همه قربان صدقه ها را در دلم نگاه دارم؟!!!
مدتها بود که فرصت نکرده بودم به او بگویم همچنان پیشمرگش هستم... نگفته بودم "اگه پیش مرگ خواستی خبرم کن که یه دونه خوبشو سراغ دارم"... و در آن دیدار گفتم... شاید او هم دلش برای شنیدن این جمله از زبان من تنگ شده بود... 
دردش به جانم... 
ای ماه آسمان ، ای خدای خالق ماه که مهربانترینی با بندگان عاشق و دلتنگ و در فراق مانده ات ، گرچه سرتا پا خطا بوده باشند...دل خوشم به مهربانی و رحمتت ، دلخوشم به انهایی که واسطه شان کرده ام ، دلخوشم به مناجات های نیمه شب یارم و اشکهای چون گوهرش ، به کلمات دعای مشلول ، به "یا من العسیر الیه سهل یسر" و "یا من له التدبیر والتقدیر" گفتن هایمان از ته دل... دلخوشم به ماه بنی هاشم ، به مادرش ام البنین ، به فرزندش امامزاده ای که هر شب جمعه سر بر آستانش التماس میکنم داشتن آغوش و بالین حلال یارم را... دل خوشم و چیزی جز این امیدواری مرا سر پا نگه نمیدارد ، بعد از خدای قیوم...
خداوندا ، دعای مرا ، دعاهای یارم را، انچه امشب از تو خواست ، آنچه تمام این دو سال شب های چهاردهم رو به روی ماه از تو خواست را اجابت بفرما....آمین خدای مهربانم ...آمین
.
.جانای او
جانای دلتنگ او..
.
13 آذر 1304
21:37'
تا كنون نظري ثبت نشده است
مدت زمان ارسال نظر برای مطلب فوق به پایان رسیده است