دوشنبه ۰۷ مهر ۰۴ | ۱۲:۰۱ ۲۲ بازديد
ومن هنوز در لحظه ی بوییدن و بوسیدن یقه ی کتش مانده ام ...
چشمهایم را میبندم ، نفسی عمیق میکشم ، و بوی گردنش را استشمام میکنم...
آهی میکشم وبا تمام وجودم میگویم :
خدای من... تو که احتیاج بندگانت را برطرف میسازی ...تو که اگاهی به نیازهایشان و هیچ راهی برایت بن بست نیست ...تو که کافیست اراده کنی تا نیاز بنده ای از بندگانت ، نیاز یک برگ درخت ، یا کرم کوچک در زیر سنگی در کف دریا را مرتفع سازی
تو که هم میدانی ، هم میبینی ، هم میتوانی ، اقرار مرا ،،التماس مرا ، بشنو :
من به بوییدن و بوسیدن هر روزه ی گردن او محتاجم....
.
جانای او
04/7/7
چشمهایم را میبندم ، نفسی عمیق میکشم ، و بوی گردنش را استشمام میکنم...
آهی میکشم وبا تمام وجودم میگویم :
خدای من... تو که احتیاج بندگانت را برطرف میسازی ...تو که اگاهی به نیازهایشان و هیچ راهی برایت بن بست نیست ...تو که کافیست اراده کنی تا نیاز بنده ای از بندگانت ، نیاز یک برگ درخت ، یا کرم کوچک در زیر سنگی در کف دریا را مرتفع سازی
تو که هم میدانی ، هم میبینی ، هم میتوانی ، اقرار مرا ،،التماس مرا ، بشنو :
من به بوییدن و بوسیدن هر روزه ی گردن او محتاجم....
.
جانای او
04/7/7
همین ؟؟