معیار عشق....

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

معیار عشق....

۲۰ بازديد
بر بام مینشینم و خیابان را تماشا میکنم . ..تک تک ماشین های در حال عبور را ...به امید دیدار بسیار کم احتمال حضرت یار...
آه ...من میگویم " حضرت یار" ، شما بخوانید "تمام جانم"، بخوانید "وصله ی تنم"، "وصله ی روحم" ، "دلیل نفس کشیدنم" و هزار عنوان دیگر که حای این کلمه ، جای نام زیبایش میتوانم بگذارم...
نشسته ام در انتظار عبور کم احتمال مردی که برایم ملاک و معیار عشق است ...معیار عاشقی کردن ؛ چنانکه از روزی که عاشقی کردنش را نشانم داد ، هر گاه کسی از عاشق بودن مردی برایم گفته ، بی درنگ او را با عاشقی کردن های یار خود سنجیده ام و گفته ام : این که تو میگویی عشق نیست ...مرد عاشق ندیده ای که راه و رسم عاشقی کردن را بشناسی...
و این است که تا به حال ندیده ام مردی را که چون یارم عاشق باشد و چون یارم با تمام وجودش عاشقی کند ؛ و در پی آن ندیده ام زنی را به خوش اقبالی خود که چنین عشقی را چشیده ام و چشانده ام به مردی که بی تردید لایقش بوده...
من ابایی ندارم از اینکه بگویم جان میدهم برای آن مردی که اکنون یک ساعت است که در شرجی و گرمای غروب نیمه ی مرداد ، روی بام به انتظارش نشسته ام ، با آنکه میدانسته ام احتمال عبورش یک از هزار است و احتمال دیدن رویش در هنگام عبور ، از آن هم بسیار کمتر...
نشستم ، و تمام این یک ساعت را به خیابان چشم دوختم ... عاقلانه نیست ، میدانم ؛ اما عشق را با عقل چکار؟؟؟
عاشق نیست آنکه به احتمالات بسیار کوچک بها ندهد و امید نداشته باشد...عاشق نیست آنکه حساب و کتاب کند برای عاشقی کردن و جان در ره معشوق گذاردن... و من خوب میدانم این عاشقی کردن نعمتی ست که اکثر آدم ها ندارد...یار موافق داشتن ، موهبتی ست الهی ... اینکه قلبت بتپد برای کسی که میدانی قلبش برای تو میتپد ، و من رنج فراقش را به شکرانه ی وجودش میپذیرم و تاب می آورم ؛ تا روز وصال...
.

جانای دلتنگ او 
پنجشنبه 04/5/16
 ساعت 19:00
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در تات بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.