درد شیرین...

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

درد شیرین...

۲۰ بازديد
دلت براش یه ذره شده و هیچ کاری از دستت بر نمیاد...
این ناجوانمرادانه ترین نوع فراقه...
 اینکه نزدیکته و به اجبار ازش دوری ، اینکه نزدیکته و اجازه نداری ببینیش ، اجازه نداری صداشو بشنوی ... و تو عاشقتر از اونی هستی که فراق بتونه ذره ای  تو رو عادت بده به نداشتنش، یا ذره ای از عشقت کم کنه ...
اینکه شب تو خواب ببینی کنارشی و دستاش رو محکم گرفتی ، و صبح چشماتو باز کنی و یادت بیاد تو حتی اجازه نداری وقتی از کنارش هم میگذری باهاش حرف بزنی ...
اینکه دلت براش پرپر بزنه و تو هی بخوای به خودت بگی مراقب باش ، این یه جدایی معمولی نیست ، مراقب باش عهد شکنی نکنی ، مراقب باش کم طاقتی نکنی و همچنان در سکوت و در آتش عشق بمونی تا زمانی که نمیدونی اصلا قراره برسه یا نه ...
تا وصالی که نمیدونی اصلا مقدر شده یا نه ...
و تو چاره ای جز تحمل همه ی این ها و موندن در آتشی که سوختن توش برات دوستداشتنی تر از فارغ شدن ازشه ، نداری...
.
.
گاهی همه چیز سختتر میشه...
با این وجود تو حاضر نیستی یک لحظه عاشق اون بودن رو با هیچ چیز این دنیا عوض کنی...
من درد تو را ز دست آسان ندهم 
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم...

عشق چیز عجیبیه... و عاشق شدن عجیبترین تجربه ی آدمیزاده...


.
جانای او
۰۴/۵/۷
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در تات بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.