شنبه ۰۴ مرداد ۰۴ | ۰۱:۳۷ ۱۷ بازديد
هر کجا که باشم ، درگیر هر مهمی که باشم فقط یک تصویر ، یک کلمه ، یک نوا ، یک فیلم ، یک مکان ، حتی یک بو کافیست تا ناگهان روحم را پرواز دهد به سوی خاطره ای....
من نمیدانم چطور میشود آدمی بتواند در طول دو سال تمام حافظه ی کسی را پر از خودش کند!
من نمیدانم چطور عشقی میتواند آنقدر عمیق بشود که تمام حافظه ی سی و چند ساله ی آدم را خالی از خاطرات گذشته و مملو از خاطرات شیرین عاشقانه کند!
اما دیدم که می شود
و چشیدم طعم چنین عشقی را ؛
و چشیدم طعم چنین عشقی را ؛
و حالا هر چیزی بهانه ایست برای مرور آن عشق ...
روزی عبور از یک کوچه که درختی در آن شاهد اولین آغوش دو یار بوده...
روزی قدم نهادن بر ساحلی که شبی شاهد اولین بوسه شان بوده...
روزی گذر از کنار یک رستوران در خیابانی نه چندان شلوغ که شبی شاهد اولین "دوستت دارم" معشوقی به عاشقش بوده...
یا پلی که پناهگاه دلتنگی و اشک هایشان بوده...
یا ناگهان دیدن خودرویی به رنگ شب، که روزهای بسیاری شاهد تمام عاشقانه هایشان بوده...شاهد ترس ها و بی پروایی ها ، اشک ها و لبخندها ، نگرانی ها و رقصیدن هایشان بوده...
دیدن یک گل فروش پشت چراغ قرمز؛
یا گذشتن از کنار یک کتابفروشی؛
عبور از عرض یکی از خیابانهای شهری دور؛ یا دیدن سردر یک پاساژ وسط پایتخت...
خوردن یک کاپوچینو ؛
یا نشستن روی نیمکتی رو به دریا ...
حتی تکاندن کفش های گلی شده ای در حاشیه ی خیابان...
گذر کرد از یک صبحانه خوری کنار ساحل که صندلیهای چوبی با روکش فیروزه ای دارد...
حتی دیدن یک تابلوفرش دست باف!
استشمام بوی باران یا خاک و درختان باران خورده..
یا دیدن یک بطری کوچک ویتامین سی!
آه خدای من!
تمامی ندارد...!
انگار نه دوسال، که تمام عمر آن عاشق کنار دلدارش گذشته باشد!
خدای من!
عاشقی که همه ی دنیا برایش رنگ و بوی معشوقش را گرفته،
عاشقی که هرکجا پا می نهد، هرچیزی که میبیند، چراغ خاطره ای در وجودش روشن می شود، چگونه تحمل فراق تواند؟!
عاشقی که هرکجا پا می نهد، هرچیزی که میبیند، چراغ خاطره ای در وجودش روشن می شود، چگونه تحمل فراق تواند؟!
همچنان ادامه دارد....
جانای او
۰۴/۵/۴
ساعت ۰۰:۰۰ عاشقی♥️
همین ؟؟