نامش...

بمان ؛ ای همه ی حرف دلم...

نامش...

۲۱ بازديد
پرسیدم: تا بحال شده در خواب حرف بزنم؟!
گفت : بسیاری مواقع...مثلا همین دیشب
گفتم :دیشب؟!!! چه میگفتم در خواب ؟!
گفت: نام پسر کوچکترمان را می آوردی...
.
و من ، خوب میدانستم ، آنچه به زبان می آورده ام نام پسرم نبوده...
و حتما این هم لطفی از جانب خداست که نام معشوق آدم شباهت داشته باشدبه نام فرزندش...
من در خواب و بیداری با او زندگی میکنم...روزها در بیداری نامش ورد زبانم است و شب ها در رویاهایم صدایش میزنم...
و خدایی که اینها را میداند ، برای تسکین درد عشاقِ در فراق مانده، گاهی آنها را به ملاقاتی در خیابانهای شلوغ شهر مهمان میکند... که عاشقی ببیند معشوق پشت سرش حضور دارد و گرچه نتواند روی ماهش را ببیند ، حس حضورش ، نگاهش ، و لبخند احتمالی اش غم دلش را اندکی سبک گرداند... 

.
.جانای او 
۰۴/۴/۲۷
۲۰:۵۰
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در تات بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.