پنجشنبه ۱۹ تیر ۰۴ | ۱۸:۰۰ ۱۶ بازديد
شب چهاردهم دیگری آمده و من روی بام خانه، زیر نور ماه کامل به او می اندیشم...
چشم به ماه دوختهام با او سخن میگویم با او که حتماً امشب هم بر سر قرار شب چهارده مان آمده ،حرفهایش را به ماه زده و بار دیگر ماه بنی هاشم را واسطه ای میان دل های ما و خدای مجیب الدعوات قرار داده ...
این بار هم نتوانستم سر ساعت مقرر خودم را به خانه برسانم این بار هم با تاخیر آمده ام ...
تا پیش از او ماه برایم کرهای خاکی بود که آفریدگار آن را چراغ آسمانِ زمینیان ساخته... اما پس از چشیدن طعم عشق او، ماه برایم رفیقیست که شاهد عاشقانهترین لحظاتمان بوده...
رفیقی که گویی پیغام رسان میان من و یار است، سلام رسان عاشقی به معشوق و نمادی برای روشنایی و دوام عشق میانمان...
اما امشب ماه به چشمم چون همیشه نیست! آنقدرها هم درخشان نیست؛ گویی امشب ماه از عیار افتاده!
این شب چهارده ، قلبم کمی آشفته است، اما بیشتر از آن آرام...
آشفته از آنچه این یکی دو روز برایم پیش آمد ، و آرام بخاطر روزی که بر من مبارک شد به دیدار و هم نفسی یارم بعد از قریب به دوماه فراق...
روبرویش نشستم ، قلبم به دیدارش آرام شد و چشمانم به چشمانش روشن گشت و نفس هایش جان تازه دمید در جسم و جان رنجیده ام...
آشفته از آنچه این یکی دو روز برایم پیش آمد ، و آرام بخاطر روزی که بر من مبارک شد به دیدار و هم نفسی یارم بعد از قریب به دوماه فراق...
روبرویش نشستم ، قلبم به دیدارش آرام شد و چشمانم به چشمانش روشن گشت و نفس هایش جان تازه دمید در جسم و جان رنجیده ام...
با چشم هایم قامتش را طواف کردم و با مهر بی نهایت درون سینه ام قلب عاشقش را ...
ای ماه ، کاش به او برسانی که دعاهایش در حق من مستجابند ...کاش به او برسانی که خداوندی که آفریدگار عشق است ، دعای عاشق را در حق معشوقش به طرفة العینی مستجاب میسازد؛ و من دلخوشم به مجیب الدعوات و مسبب الاسباب بودنش...
امروز با حالی به غایت آشوب ، به دیدارش شتافتم ... چشم هایش نور بخشیدند به چشمانم و نفس هایش نفس شدند برایم... گویی هوای بازدمش را که درون سینه ی آشفته ام کشیدم ، بخشی از وجودش را در خود یافتم و همان شد آرام جانم... صدایش، کلامش، "نگران نباش" گفتن هایش، "درستش میکنم" گفتن هایش ، همه و همه جان آشفته ی معشوقش را آرام کرد...
ماه آسمان شب ها را روشن میکند ، اما من امروز در دل روشنایی روز، دقایقی را مقابل ماه خود گذرانده ام که نور بخشی اش به جان عاشق من ، روز و شب ندارد...و این است که میگویم:" امشب ماه از عیار افتاده.."
.
.
جانا
۱۸ تیر ۱۴۰۴
شب ۱۴ محرم ۱۴۴۷
ساعت '۲۳:۳۰
همین ؟؟